تبليغاتX
rezamohammaditabar@gmail.com

rezamohammaditabar@gmail.com

mahnajm@yahoo.com

خدمات فرهنگی و معنوی

استخاره - تعبیر خواب - تفال - مشورت - نامگذاری نوزاد
7738160
قم
دفتر استاد محمدی تبار
09121536406

+ نوشته شده در  19 Oct 2009ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نهادینه کردن فرهنگ و معنویت راهکاری برای بیمه اجتماعی در مقابل تهاجم فرهنگی

بسم الله الرّحمان الرّحیم، به نام خداوند جان و خرد. اینجانب رضا محمدی تبارشخصی ناتوان و درمانده از قافله خوبان و شهیدان و اهل مسجد و نماز، هم اکنون ساکن شهر قم هستم. البته فعلا ساکن قم هستم ولی ممکن است در آینده ی دور یا نزدیک، جای سکونتم را عوض کنم. سکونت هم که می گویم ، مرادم زندگی مثل سایر انسانها در شهر قم است. ورنه برای سکونت و معانی اصلی اش ابوابی است که مرا متصف به حتی یکی از این ابواب ، سخت باشد.

می گویند دشمن ما آمریکاست و پیوند ما یعنی ایران یا هر کشور جهان سومی با آمریکا، به مثابه ی پیوند گرگ و میش است. این تشبیه ها را امروزه در هر کوی و برزن، جار می زنند و شعارش را می دهند و دیگران را هم به گفتنش تشویق و ترغیب می کنند.

همچنین همه جا پخش شده که آمریکا و سایر ابرقدرتها، در برابر رژیم اشغالگر قدس یعنی همان اسرائیل معروف، هیچند و همه ی ریشه ها زیر سر اسرائیل است. امروزه مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا هنوز از شعارهای باقی مانده، پس از انقلاب اسلامی ایران است.

اما توجه به این نکته ضروری است که اولا: اینها همه شعار است. و ثانیا: این شعارها بعد از انقلاب اسلامی به وجود آمده و ثالثا: اینها از جمله شعارهای باقی مانده هستند. یعنی کل شعارها چیزهای دیگری را هم در بر داشته و فقط همین هایشان باقی مانده اند. و رابعا: کلمه ی اسرائیل، متأسفانه و یا خوشبختانه یک کلمه ی قرآنی است و اصل کلمه به معنای بدی نیست. بلکه هر بار که شما می گویید مرگ بر اسرائیل، در واقع گفته اید مرگ بر یعقوب پیامبر. و به تازگی دیده شده که برخی از بچه های مهدکودکی اشتباها به جای مرگ بر اسرائیل می گویند مرگ بر اسماعیل. لذا بهتر است به جای اسرائیل بگوییم صهیونیست. بگوییم مرگ بر ظلم. مرگ بر بیداد. مرگ بر صهیونیست. مرگ بر اشغالگر.

و پس از توجه به این نکات و شاید هم نکاتی دیگر، جای این سؤالها در ذهن من خالی است که اولا: اگر همه ی اینها، شعار است، چرا عمل در کار نیست؟ پس بیائیم و از این پس آنها را عملا در زندگی و رسم و رسوم انقلابی مان به کار بندیم. و ثانیا: چرا بقیه ی شعار ها امروزه حذف شده اند؟ یعنی ضرورت بودنشان در آن زمان چه بوده که امروزه دیگر ضرورت به بودنشان نیست؟ بالاخره یک نفر باید اینها را توضیح دهد و برای نسل جوان که این روزها می خواهند درباره انقلاب و شعارها و عملکردهایش بدانند، توضیح و توجیه کافی را بیان و افاظه فرماید. و ثالثا: قبل از انقلاب این شعار ها کجا بودند؟ یعنی کسی در پیش از انقلاب اسلامی نمی دانست که آمریکا و اسرائیل، مشغول ظلم و ستم به مردمند؟  اگر نمی دانستند پس این همه انسان دانا از کجا ناگهانی پیدایشان شد؟ و اگر می دانستند، چرا نمی گفتند؟ می ترسیدند؟ تقیه می کردند؟ و رابعا: چرا ما برای نامگذاری اسرائیل از واژه هایی مثل رژیم سفاک اسرائیل و یا رژیم اشغالگر قدس و یا کلماتی که ماهیت صهیونیست ها را نشان بدهد و نه احیانا مردم دیندار یهودی را نشان دهد، استفاده نمی کنیم و در خیلی از نشریات و خبرها و همین شعارهایمان تکیه بر کلمه اسرائیل که قرآنی هم هست، می کنیم؟ آیا این تصور نیست که حداقل ضرر این مقوله این است که کودکانی که این شعارها را می شنوند، نمی توانند بد بودن اسرائیل یعنی رژیم اشغالگر قدس را با توجه به اینکه کلمه ای قرآنی است، به درستی هضم کنند؟

از این سؤالها هم که بتوان گذشت، چند مسأله باقی می ماند. و آن اینکه باید هر چیزی ریشه یابی شود و به طور هدفمند، به جنگ دشمن رفت. مسأله مهم و اولی در رتبه و مقام این است که بدانیم، توطئه و دشمنی قابیل با هابیل از چه روی بود؟ و چرا هیتلر و چنگیز و امثال این دو سفاک، اینهمه ظلم کردند؟ چرا سر پسر پیغمبر یعنی حسین ابن علی را در زمانی نزدیک به زمان پیغمبر خدا در حالی که برخی از اصحاب همان رسول خدا، هنوز زنده بودند و در رکاب آن فرزند پیغمبر بودند، به راحتی و بی سر و صدا و آن هم لب تشنه بریدند و هزاران ظلم در حق او و خاندان و خانواده اش کرده و می کنند؟

حال شما بگوئید که آیا باید مرگ بر اسرائیل و آمریکا گفت یا مرگ بر ریشه این همه ظلم و نامردمی؟ به نظر شما ریشه این همه بیداد و ستمگری، شیطان نیست؟ آیا این باند های مخوف و بزرگ قاچاق مواد مخدرند که مسئول مرگ و بی خانمانی و یتیم شدن انسانها می شوند و یا وسوسه ی شیطان رجیم است؟  آیا وقت آن نرسیده که بشریت دشمن اصلی و قسم خورده اش را بشناسد و با او طرح جنگ و نابودی بریزد و دست از نسل کشی و اقدام بر علیه سایر همنوعان خود بردارد؟

امروزه دشمن شناسی یک اصل شناخته شده است و علنی  و خفا بودن دشمنی شیطان بر همه عالمیان مبرهن و مبرز است. پس آیا وقت آن نشده که دشمن شناسی و یا شیطان شناسی کنیم و آن پلید قسم خورده را همچنان که از درگاه خدا رانده شد، از زندگی و ذهن و کارهای ابنای بشر برانیم؟ آیا این گمان و حدث و برنامه که بشریت خودش و زندگی و اماکنش را همگی درگاه خدا و معنویات کند و به این طریق شیطان رانده شده از درگاه الهی را از خانه و کاشانه و دل خود هم براند، برنامه ی خوبی نیست؟

آیا وقت آن نرسیده که از طرح شعار به طرح عمل و عملیاتی عمل کردن و با برنامه بودن برسیم؟ چرا نباید در برابر دشمن بارز بشری یعنی شیطان، قد علم کنیم؟ چرا نباید با او به مبارزه بپردازیم؟

گام اول دشمن شناسی و گام بعدی مبارزه با شیطان ضعیف و جنودش می باشد. و این مهم میسور نگردد جز با روی آوردن به فرهنگ صحیح انسانی و معنویات و جایگاه پیدا کردن معنویات در جای جای زندگی ابنای بشر از هر دین و آیینی. یعنی بدون اینکه دین و مسلک هر کس در نظر گرفته شود، فقط صفات اخلاقی  و انسانی و مورد توافق همه انسانهای عالم و همه عقول سلیمه را پخش و نشر و تبلیغ و نهادینه کنیم. پس در تبلیغ معنویت ، هیچ آیین و دین و نژاد و کشور و زبانی در نظر نیست. بلکه معنویت ، معنویت است وهمانند لحن سوالی و تعجبی و خبری و انشائی که در همه زبانها یکسان می باشد،معنویت نیز در همه خلائق  برابر است و کاری به جن و انس و چینی و هندی و ایرانی و آمریکایی و زرد و سیاه و سفید و یهودی و مسلمان و ارمنی  و بهائی ندارد. بلکه معنویت ، معنویت است. صداقت را هر نفس سالم و عاری از پلیدی می پسندد. جلوگیری از قتل را همه انسانها بر آن قائل هستند.  همه مردم جهان از دورغ متنفرند. حتی گاوها و گرگ ها و خرس ها هم محبت را می فهمند وزحمت کشیده را از ناکشیده تشخیص می دهند. آری حیوانات نیز فرق پلیدی و زشتی را با نکات مثبت و نیکو و پسندیده می داند و به اندازه عقلشان درکش می کنند.

با این اوصاف، در این مورد خیلی راحت و بی هیچ دغدغه ای می توان کارهای زیادی کرد و برنامه های مؤثر فراوانی را ارائه کرد. برنامه ای که اشک شیطان ملعون را دربیاورد. برنامه ای که کیدها و نیرنگهای بزرگتر از نیرنگ شیطان، مثل مکر و حیله و کید زنان را هم خنثی می کند. برنامه ای که نفس اماره را هم کنترل کند.

آری پرداختن به معنویات، آنهم به طور فراگیر و گسترده در سطح اجتماع، تنها راه نجات بشریت از شیطان ضعیف است.

و برای این کار ابتدا باید معنویات را بشناسیم و از آن تعریف درستی داشته باشیم و تعریفمان هم به حقیقت نزدیک باشد، تا بتوانیم برای خود و برای نسل بشر کاری انجام دهیم.

معنویت بسته به اینکه در مقابل چه باشد، معانی مختلفی دارد. مثلا معنا در مقابل لفظ و یا معنای به معنای باطن در مقابل ظاهر، اینها هر کدام معانی و تعاریف و محدوده هایی دارد. لکن  در این مقال  و آن طور که مدّ نظر من است مراد، معنویت در برابر غیر معنویت است. شاید اینطوری معنای عامتر و نزدیکتر به مراد و مقصود من داشته باشد. این معنویتی که من می شناسم، اشاره به باطن و مصلحت و فراتر از ظاهر و الفاظ و عبارات و اشکال  است. و غیر معنویت در این تعریف  آنچیزی است که عاری از نکات معنوی و کاملا مادی  و ریالی و دنیایی باشد. معنویتی که من می شناسم، در واقع همان به دنبال آخرت  بودن و ترک دنیا کردن و پارسایی  پیشه کردن و بی توجهی به دنیا و مظاهرش و دیدن پیچش مو به جای خود مو می باشد.

البته شاید هیچ مادیتی، عاری و بری از معنویت و هیچ معنویتی بدون مادیت، به طور مطلق در عالم کون و مکان نباشد. ولی هم به قدر تفکیک متعارف را مرادم بود و نه بیش!

شاید تنها در این صورت است که معنویت فایده برای آینده ی ما ابنای آدم داشته باشد. با این تعریف ، اصولا نگاه و دیدگاه  افراد نسبت به دنیا و جهان هستی متفاوت می شود و اشخاص به جهان بینی منحصر به فردی خواهند رسید.  این نکته هم قابل توجه است که سرای باقی یعنی همین دنیایی که ما در آن قرار گرفته ایم، به هیچ وجه عاری از معنویت نیست و همه جایش ، پر است از معنویات و امور معنوی. لکن مقدار معنویت در هر کوی و برزن و هر نهاد و آیینه و هر دل و مقامی متفاوت است.

پس برای معنویت در دار دنیا هیچ صفری  متصور نیست  و همه  اجسام و موجودات  بالاخره  درصدی از معنویات را دارا می باشند. همچنین برای نهایت و غایت معنویات هم هیچ حد و مقداری متصور نیست. چرا که رسیدن به معنویات  یک مفهوم کمالی است و در کمالات هیچ حدی متصور نیست. مثلا نمی توان گفت که نهایت صداقت صد یا هزار می باشد. بلکه ممکن است کسی را بیابید که رتبه و مقدار صداقتش هزار و یک و یا صد ملیارد هم باشد. ناگفته پیداست که امور اخلاقی و به طور کلی همه ی اموری که فطرت بشری به آن به عنوان یک امر مثبت و مفید می نگرد، همگی زیر مجموعه ی معنویات  هستند. با این حساب شخص متقی و پارسا و صادق و دانا و صبور و شکور و امثالهم هر یک به نوعی معنوی و دارای ملکه  ذاتی معنویات می باشند و فقط تفاوتشان در مقدار معنویاتشان است.

همچنین با این حساب لوازم رسیدن به معنویات هم معلوم شد که تقوا و راستی و خلق نیکو و اخلاق پسندیده و سواد و دانش و امثالهم است. به طور کلی  این جمع فضایل و نکات مثبت است که یک انسان  را معنوی و معنوی تر و به عبارتی انسان و انسان تر می کند و از انسانی که دارای نفس اماره و شیاطینی در دور و برش بود،  عظمتی می سازد که به جز خدا نبیند و مقامی فوق العاده یابد.

در مورد واژه انسان کامل هم باید بگویم که این واژه اولا گفتنش ساده و راحت است و ثانیا نمی توان کسی را به طور خاص انسان کامل نامید. چرا که کامل بودن را هیچ حد و مرزی نیست.  پس اگر به کسی کامل گفته شد و از او کاملتر یافت شد، کامل اول خود به خود نقض می شود و این درحالی است که صفت یعنی ذات  شخص از آن نعت موجبه و مثبت، مملو است. و اگر مملو است و ذاتی ، پس زوال و نقضش عجیب و خلاف منطق و عقل است.

وانگهی  ملا ک کمال و تقوا و راستی و خوبی و معنویت هیچ یک از ما انسانها حتی پیامبران و امامان و ملائکه هم نیستیم. اگر هم انبیاء و ائمه در مواردی چنین تشخیصی داده اند، همگی به اذن و اجازه پروردگار بوده است.

بلکه ملا ک فقط خدای بزرگ و توانا است و اوست که حد و مرز و مقدار معنویت و سایر امور هر کس را می داند. پس تعیین و مشخص کردن ما جز فضولی در کار او نیست و خدای مهربان نیز  چنین مسأله را نهی کرده و امر به عدم تجسس در زندگی و خصوصیات افراد نموده است. و اصولا تجسس از نکات منفی است و با منفی چگونه توان که مثبت را ارزیابی کرد. لکن ارزیابی خداوند به علم و علام بودن و خبیر بودن و سایر صفاتی ذاتی و دائمی آن مقام ربوبی است.  و تجسس و دانستن خدایگان آفرینش مر زندگی خصوصی هر فرد را  نتوان فضولی نامیدندی. چه تمام خلائق و اجسام از او هستند و ساخته و پرداخته آن وجود روحانی و نورانی هستند و به خودی خود، خودی نیستند. همه از اویند و به او هم باز می گردند. ولی با این حال مقام حضرتش  به واسطه ی مقام حلم و صبر و ستار العیوبی که دارد، بیش از آنکه در تصور من و ما آید، از بسیاری از مسائل در می گذرد و اصلا به روی مبارک هم نمی آورد. آری این است مقام خدایی که من و ما از ذره و قلیل و مقدار آن هم عاجزیم. و چون به اوامر همان ذات اقدس مقداری هم حفظ اسراری داشته باشیم، هر گاه نفسمان شل و مقدارمان خرد شد، هوس افشاء و نشرش، چون خوره مغز ناچیزمان را می خورد.

 منبع: کتاب نهادینه کردن فرهنگ و معنویت راهکاری برای بیمه اجتماعی در مقابل تهاجم فرهنگی، نوشته رضا محمدی تبار

+ نوشته شده در  27 Sep 2009ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

فقر فرهنگی و معنوی

فقر فرهنگی بسیار مهم تر از فقر مادی است. اصلا فقر مادی اهمیتی ندارد و چه بسا خوب هم هست. پیامبر اسلام نیز فرموده است که الفقر فخری یعنی فقر و نداری، فخر و مایه ی مباهات من است. ولی در مقابل حدیثی هم می گوید که کاد الفقر ان یکون کفرا و یا کاد الفقر ان یکفر که صددرصد در هر این حدیث منظور فقر فرهنگی است که انسان را به کفر می رساند. همچنین کفر هم در اینجا به احتمال زیاد کفران نعمت است و نه کافر شدن! چون کفر به خدا و معاد و سایر التزامات دینی و حقه، باید در ماده ی کفر از حرف جارّۀ بـ استفاده شود. و چون در این احادیث عبارت کفر با بـ استفاده نشده، لذا معنایش کفران نعمت و ناسپاسی است.

پس منظور از فقری که فخر پیامبر است، نداری و فقر مادی است. چون واقعا با نداشتن و بی پولی، فکر آزاد تری برای انسان هست و انسان سرمایه دار و پول دار دائما غصه ی اموال و حفظ آنها را دارد و اطرافیانش هم همیشه با طمع به او و اوقاتش می نگرند و حتی در برخی موارد مرگش را طالبند تا به ارث و میراثش برسند. در مجموع خود انسان پولدار، وجهه و اعتباری ندارد و فقط پولش ارزش دارد.

اما در مقابل، انسانی که فقیر مادی است و چیزی ندارد، اگر مالامال از غنای معنوی و فرهنگی هم باشد، هیچ غم و غصه ای ندارد و زندگی و مرگ راحتی را خواهد داشت و همیشه در آرامش و راحتی به سر می برد و دنیا و آخرتش تامین است.

آنچه در حدیث گفته شده، منظورش فقر فرهنگی و معنوی است که به کفر و یا کفران کشیده می شود. ولی فقر مادی هیچ مشکلی ندارد و مایه ی فخر و مباهات رسول گرامی اسلام نیز بوده است. بد نیست که من و شمایی که مسلمانی را مدعی هستیم، به فقر های فرهنگی خود و اطرافیانمان توجهی بیش از پیش بنمائیم و دائما دیگران را به این مهم دعوت کرده و امر به این معروف با عظمت کنیم.

+ نوشته شده در  14 Sep 2009ساعت 6 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

محدودۀ محبت

محدوده ی محبت به دیگران، فوق العاده وسیع و بیکران است و انسان اساسا کشته و مرده ی محبت و عشق و مهرورزی است و خداوند هم از این منظر به انسان هم چراغ سبزهایی داده و هم امیدوارش نگه داشته و هم خواسته که انسانیت به خاطر انسانیت و ذات درونی شان، به مساله مهرورزی و محبت و دلسوزی به همدیگر توجه شایان ذکری بنمایند. برای همین هم در قرآن مکرر از مهربانی و بخشایندگی و مهرورزی خودش سخن به میان آورده است. تا انسانهای عبوس و بد خلق و بی محبت، آن را الگو و اسوه ی خویش قرار داده و به همدیگر محبت کنند. و نیز تا همه بدانند که خدای مهربانی دارند و خیلی نگران اعمال و رفتار و گناهانشان نباشند و به آینده و رحمت الهی و انجام کارهای اخلاقی و خوب و خیر، میل و رغبت و امید داشته باشند. و همچنین تا به من و شما بگوید که از محبت خوار ها گل می شود. از قدیم هم گفته اند که با زبان می شود مار را از سوراخش بیرون آورد. قطعا مقصود از این زبان، زبان سخن ور و خطیب و فصیح و بلیغ نیست. بلکه زبان خوش و ملین و مهربان و لطیف است. خدا به موسی نیز دستور داد که فرعون را هم به لین و نرمی به راه راست بیاور.

نمی دانم چطور است که فرعون که خودش مظهر خشونت و خشم و غضب و شدت و عظمت است، باید با او به لین و نرمی و لطافت سخن گفته شود، ولی در برخی متون روانشناسی و پزشکی دیده می شود که والدین و نزدیکان کودک را از بوسیدن و یک سری محبت های عادی هم منع می کنند و دلایلی تجربه نشده و صرفا به یک منظره نگاه شده را هم برای استحکام مدعای خود می آورند.

من در شگفتم و نمی دانم و هنوز برایم جا نیفتاده که مگر می شود که بوسیدن و ابراز محبت کردن، کار اشتباهی باشد. اصولا بچه ها و نوزادان بیش از بزرگتر ها به محبت و امور فرکانسی که از طریق نزدیک شدن و به آغوش گرفتن و بوسیدن و لمسهای عاطفی و عاشقانه صورت می گیرد، نیاز دارند. این مطلب که گفته اند که حتی تنفس شما می تواند به نوزادان و بچه ها صدمه بزند، با آموزه های دینی و با تاریخ اهل بیت و پیامبران و بزرگان و تاریخ زندگی همه قبایل و ملل کاملا مخالف است.
وانگهی چه ربطی دارد که دست بچه را بوسیدن باعث خوردن دستش شوید؟ مگر بوسیدن پای بچه چنین باعثی را به همراه ندارد؟
از محبت خوار ها گل می شود و انسان کشته ی محبت است  و با محبت و عشق و علاقه و نزدیک شدن به همدیگر و تماس های بدنی متعارف و محبت آمیز، مثل دست دادن و روبوسی کردن و بوسیدن همدیگر به نشانه ی عشق و محبت، انسان به کمال روحی و معنوی و عاطفی می رسد و اصولا انسان به چنین فضا و جوی نیاز دارد.

+ نوشته شده در  13 Sep 2009ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

پیش بینی آینده ی آیران تا آخر تیر88

پیش بینی آینده ی ایران عزیز، از امروز ۲۱ تیر تا پایان تیر ماه سال ۸۸ به شرح ذیل می باشد:

اوضاع خوبی دارد و راه می یابید و حرفهایتان درست از آب در می آید و دعاها مستجاب می شود و راستگویان و صادقان و خوش سخنان روی کار می آیند. برای خود حامیان و پشتیبانانِ مناسبی داشته باشید و لحظه ای از تلاش و جدیت و ساختن آینده، بازنایستید. و همچنان به دعا و خواستن از درگاه احدیت، اهتمام داشته باشید که هر چه هست در همان است.

 

۰۲۶۰۸۴

+ نوشته شده در  12 Jul 2009ساعت 9 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

اتحاد، رمز پیروزی

دنیا در حال پیشرفت و ترقی و تمدن است و در کشورهای صنعتی و بزرگ و متمدن، اصلا کسی کاری به دین کسی ندارد. به نظر من طبق آیه قرآن که فرموده است: لا اکراه فی الدین و نیز لکم دینکم و لی دین ... ، ما نباید انرژی و وقتمان را بر سر این چیزها بگذاریم. بلکه باید همگی با هم به ساختن کشور و   فرهنگمان برسیم. و دشمن اصلی را بشناسیم. عزیزان من ، دشمن همه ی ما ابنای بشر شیطان است. شیطان می خواهد ما را به جان هم بیاندازد و اخلاقیات و دینداری ما را متزلزل کند و با قتل و خونریزی و دوری مردم از ازدواجها و اموری که پایه ی بشریت را محکم می کند، ما انسانها را هم مثل طایفه ی خودش یعنی جنی ها ، به انقراض و ورافتادن بکشاند. من و شما باید عاقل باشیم و گول این دام ها رانخوریم.

+ نوشته شده در  11 Jul 2009ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

خدمات فرهنگی و معنوی

جایگاه خدمت به مردم، آنقدر بالاست که خدای مهربان در حدیثی معتبر فرموده که اگر من به شکل انسانی در روی کره ی خاکی بودم، همانا خدمت به مردم را به عنوان بهترین و شایسته ترین اعمال انتخاب می کردم. هدف این بنده ی کمترین و خانواده و کسانم  و عزیزانم که مرا در این مهم یاری می کنند، خدمت به خلق شایسته ی خداوندگار هستی بخش است. لذا و در همین راستا به اطلاع عزیزانی که با بخش خدمات فرهنگی و معنوی دفتر اینجانب ارتباطی داشته اند می رسانم که به علت بالا بودن حجم کارها و نظمی که چنین کار حجیمی می طلبید از این پس کلیه خدمات به صورت پستی و به آدرس اینجانب خواهد بود. بدین طریق که هر کسی خواسته و طلبش را در نامه مرقوم نموده و بفرستد تا در اولین فرصت به شکلی کلاسیک و شکیل و زیبا و جالب و در خور توجه و البته در حد استطاعت و وسع ما،به عزیزان و محترمان و گرامیان، پاسخی شایسته داده شود.

آدرس: قم- صندوق پستی 37185619 رضا محمدی تبار

تذکرا عرض کنم که:

اولا: خدمات این دفتر شامل استخاره، تعبیر خواب، تفأل، مشورت با قرآن، مشاوره، پاسخ به سوالات دینی، پاسخ به سوالات عمومی می باشد.

ثانیا: از بین خدمات فوق، مورد استخاره هم به شکل تلفنی کما فی السابق انجام می شود و هم به صورت پستی و به طریق نامه و درخواستی کتبی.

تلفنها:

09121536406

02517738160

ثالثا: برای هر شخص بهتر و زیبنده است که خودش شخصا به قرآن مراجعه کند و مطلبش را از قرآن بفهمد و بگیرد. چرا که قرآن برای همه ابنای بشر نازل شده و نه فقط برای اسلام شناسان و فرهیختگان. لکن اینجانب فقط از باب قضای حاجت مومنان و خداپرستان است که به انجام این کار رضایت داده ام.

رابعا: عمل به استخاره ها و پیامها و اوامر و نواهی مستنبط از کلام آسمانی خداوند متعال، طبق نظر اینجانب واجب است و حداقلش این است که اخلاقا و از روی ادب هم که شده لازم است به آنها عمل شود. وگرنه چه نیازی به مراجعه به قرآن کریم بود؟

خامسا: رای و نظر و طریقه ی من این است که از استفاده کننده گان از خدمات فوق خواسته ام هدایایی ترجیحا نقدی را از طریق یکی از شماره حسابهای ذیل و برای تبرک و تیمن،  پرداخت نمایند. لذا مستدعی است که فیش هدایای نقدی را هم در پاکت قرار دهید.

شماره حسابها:

بانک ملی،  0100239592009 به نام رضا محمدی تبار

بانک ملت، 610433۷۱۶۴۸۳۰۶۶۱ به نام رضا محمدی تبار

بانک صادرات،  0100170893006 به نام رضا محمدی تبار

بانک سپه،  1686300021902 به نام رضا محمدی تبار

* امکان ارسال هدایای غیر نقدی به آدرس قم صندوق پستی 37185619 میسر می باشد.

سادسا: به جای پست استفاده از پست الکترونیک (ایمیل) نیز مقدور است. لکن باید شماره و تاریخ و مبلغ فیش پرداختی نیز در ایمیل قید شود.

آدرس ایمیل:

rezamohammaditabar@gmail.com

rezamohammaditabar@yahoo.com

در پایان از همه التماس دعا دارم و امیدوارم که بتوانم خدمتگزاری کوچک برای مردم شریف باشم.

+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

بالاترین معرفت ها

زرعه به امام صادق علیه السلام عرض کرد: بعد از معرفت پروردگار، کدام عمل از میان اعمال برتر است؟
حضرت فرمودند:
هیچ عملی بعد از معرفت همپایه ی نماز نیست و بعد از معرفت و نماز، هیچ عملی به پایه ی زکات نمی رسد و بعد از اینها هیچ کاری مانند روزه گرفتن نیست و بعد از اینها ارزش حج بیش از سایر اعمال است. و ابتدای همه ی این اعمال ، معرفت ما و انتهای آن، معرفت ما می باشد.

منبع:
امالی طوسی:694
 
+ نوشته شده در  12 Oct 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

بررسی واژگانی (زبان شناسی)

زمان صبح؛ فجر صادق: زمانی که رفیق، رفیقش را می شناسد. هوا تاریک و روشن است.
ظهر: اول شاخص
عصر: پایان شاخص
مغرب: ابتدای سرخی آسمان
عشاء: پایان سرخی مغرب و کامل شدن سیاهی شب
سرر ( به ضم هر دو راء): جمع سریر به معنای تخت
تقوا: پاییدن ، پارسایی
کورتاژ: کلمه کورتاژ فرانسوی است ولی از واژه قورتش در فارسی گرفته شده، بدین معنی که در عمل کورتاژ ، آنچه را در رحم است، با دستگاه مکنده ی خاصی قورت می دهند و به بیرون می کشند.

 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

اعتراض به گروه زبان سازمان آموزش و پرورش استان قم

غمگینه و ناراحته، چرا؟

    چون بهش نامردی کردن!

           چون باهاش بدقولی کردن!

نامردها قرار اردو رفتنشون کنسل شده ولی به یک انسان متشخص و خانواده دار نگفته اند.

در حالی که وقت او هم ارزش داشت و مثل بقیه یک انسان باشخصیت بود.

می توانستند قرار کنسل شدن را به او هم خبر دهند.

باید این ظلم را گفت که حداقل در برابر ظلم کوچکترین مقاومتی شده باشد.

و تا حداقل مصداق ظلم را پیدا کرده باشد و شخص مظلوم به اجر خود برسد.

وگرنه این دیگر ظلم نخواهد بود  بلکه انظلام است و هم ظلم کننده و هم ظلم شونده و ستم پذیر هردو مستوجب عذاب و خشم الهی هستند.

==========================

 

+ نوشته شده در  16 May 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

سکس و مسائل جنسیتی قسمت اول

سکس و مسائل سکسی مشکلی است که مدتهاست گریبان جامعه ی کاملا سنتی مثل جامعه ما را گرفته است. در جامعه ما دختران و پسران، از کودکی و از مهد کودک دور از هم نگه داشته می شوند و آن موقع هایی که هیچ احساس شهوانی به هم ندارند و هر چه هست عاطفه و مهر و محبت است، هیچ ارتباطی باهم ندارند و آن گاه که به اوج شهوت و نیاز می رسند ، یعنی در مقطع دانشگاه آن ها را با هم و به نحو مختلط و در هم رها می کنند.

شاید از اول اگر باهم می بودند بهتر بود تا قدری کیفیت و کمیت رابطه با همدیگر را به طور تعریف شده و تدوین شده و کلاسیک می آموختند. نمیدانم بر چه اساسی و بر پایه کدام مبنای دینی و اجتماعی بچه ها را از داشتن رابطه ای منطقی و مناسب و محدود با همدیگر باز داشته و این کار را عیب میدانند. ولی  عین همین کار در محیط دانشگاه که همگی به اوج شهوت رسیده و حاذق و بالغ هم شده اند، ناگهان همه ی این ارتباط ها منطقی و شرعی و قانونی و اجتماع پسند می شود.

در نظر بگیرید یک خانواده ی باصطلاح مذهبی را که از کودکی تا جوانی و تا مقطع دانشگاه فرزند دختر یا پسرش را از هر گونه موانست و همراهی و تکلم با جنس مخالف بر حذر می دارد ولی به محض اینکه فرزندش هرگونه کنکوری اعم از آزاد و دولتی و غیره را قبول شد، با همین برخوردها و صحبت کردن ها آن هم با افرادی که خانواده هیچ گونه شناخت و آگاهی از آنها و اصل و ریشه و نسبشان ندارند، هیچ مشکلی ندارند.

همه ی این قبیل تندروی ها و بی خیالی ها ، مضر و خطرناکند. بلکه از ابتدا باید آموزش برخورد با جنس مخالف و آموزش سکس به همه از همان ابتدای تحصیل داده شود تا در وقت مقتضی مثلا برای ازدواج یا کار و یا هر گونه برنامه ی دیگر ، این همه مشکلات عجیب و غریب که الآن هست، نباشد.

نمیدانم بر چه اساسی، وقتی فرزندان از مسائل جنسیتی سوالی می کنند ، با آنها برخورد های بد جور می شود. به طوری که دیگر او باشد و از این سوال ها نکند. بلکه روش صحیح آموزش قبل از هر گونه سوال و شبهه است. باید آموزش داد و به سوالات مافوق آموزش هم به خوبی و به نیکویی جواب داد تا نخواهد سوالش را از غیر منفذش به دست آورد.

+ نوشته شده در  27 Jan 2008ساعت 8 PM  توسط رضا محمدی تبار 

مطالعه مطالب مفید و متنوع

www.nopi.parsiblog.com

با عناوین ذیل در وبلاگ نپی به روز شده ام:

خدای من

تاریخ یعنی تاریک

دستان ابولهب

اندر مضرات تجدد افراطی

اندر مضرات بخاری های گاز سوز

سنی شدن مرحوم رضا زنگنه

19 ساعت کار مفید در شبانه روز

باز هم درباره ی لیسانس بدون دیپلم و بدون دانشگاه

به بهانه نظم نوین جهانی

اهل بیت معصومند و از هر نسبت ناروا مبرا می باشند

زشتی گناه قتل و زنا و لزوم ازدواج مجدد و صیغه

rezamohammaditabar@gmail.com

 

+ نوشته شده در  22 Jan 2008ساعت 9 PM  توسط رضا محمدی تبار 

باز هم درباره لیسانس بدون دیپلم و بدون دانشگاه

بنا بر مصوبه مجلس در سال ۱۳۷۵ وزارت آموزش عالی موظف به اعطای لیسانس به حفاظ کل قرآن گشت. در پی آن حضرات آموزش عالی، متاسفانه از اجرای این دستور و مصوبه مجلس سرباز زده و پس از ده سال آنهم در پی شکایتی که برخی از قاریان و اساتید و حافظان و تهیه کنندگان برنامه های فرهنگی و قرآنی از آموزش عالی به دیوان عدالت اداری داشتند، بالاخره جناب آموزش عالی برنامه اعطای لیسانس به حافظان قرآن را چنین مقرر داشت که:

حافظان کل قرآن کریم ابتدا باید در آزمون  و کنکور کارشناسی ارشد رشته علوم قرآ و حدیث کد ۱۱۱۱ شرکت کرده تا پس از احراز قبولی و رتبه علمی از آنها برای آزمون حفظ کل قرآن به همراه ترجمه و مفاهیم که توسط اساتید سخت گیری در اوقاف و امور خیریه مرکز برگزار می شود، دعوت به عمل می آید. گذشته از اینکه این موضوع تماما خواسته و دستور مجلس نیست. بلکه وزارت علوم و سازمان سنجش و اداره اوقاف و امور خیریه اهمال کاری های زیادی در اجرای این قضیه تا به حال مبذول داشته اند، ولی بالاخره این کار از سال ۱۳۸۴ آغاز گشته و شکر خدا ادامه هم دارد.

در پی این اجرای ۵۰ درصدی یکی از قانون های مجلس شورای اسلامی که همگی با رای من و شما به آن خانه رفته اند، عده ای بی توجه به اینکه باید به رای مردم و نمایندگان مردم احترامی بگذارند، دایم در پی اشکال تراشی و بهانه جویی و خدشه وارد کردن در این موضوع هستند.

در جواب این عزیزان مختصرا می گویم که:

به نظر من این حق مسلم حفاظ است که به آنها لیسانس داده شود. اگر کسی مخالف است نباید حرفهایش باد هوا باشد.  بلکه برود و فقط یک جز از 30 جز قرآن را حفظ کند و ببیند که چه زحمت و مشقتی دارد. به علاوه اینکه حافظان کل قرآن پس از مرحله ی حفظشان باید آزمون کارشناسی ارشد را بدهند و سپس در امتحان ترجمه و مفاهیم و حفظ کل از آنها آنهام از بعضی از آنها که رتبه بالاتری دارند دعوت می شود.
پس اینقدر در بوق و کرنا نکنید و این مساله را تحریف نکنید. این به دور از انصاف است که شما چیزی را که از آن اندک اطلاعی ندارید، صرف یک پلاکارد یا آگهی که دیده اید قضاوت های عاجلانه و غلط کنید. توجه داشته باشید که این مصوبه مجلس است و همه ی ما موظفیم به قانونی که خودمان به نمایندگان و واضعینش رای داده ایم احترام بگذاریم.

....

این نوشتار ممکن است که ادامه هم داشته باشد. جهت اطلاع بیشتر از کم و کیف این موضوع و مسائل جانبی اش با من  از طریق ایمیل و تلفن در تماس باشید:

09121536406

02517738160

mahnajm@yahoo.com

rezamohammaditabar@gmail.com

www.nopi.parsiblog.com

www.nopi.blogfa.com

رضا محمدی تبار

قم المقدسه

+ نوشته شده در  9 Jan 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار 

به بهانه نظم نوین جهانی

نظم، امور را به طور چشگیری گشترش می دهد. با نظم می توان به همه کارها رسید

و با نظم می توان کارهایی کرد شگرف.

من و تو بر اساس نظم و تدبير به دنيا آمده ايم و نه بر اساس بي تدبيري  و ناهماهنگي

در دنياي كنوني كه خيلي از تئوريسين ها و مناديان عزت و سرافرازي بشرت، دلسوزانه به فكر نظم نوين جهاني افتاده اند، به نظرم رسيد كه مطالبي را به همين بهانه به ياد گار بنويسم. تا شايد كه تعقل كنيم و اين تفكرمان به عمل و آينده و برنامه هايمان نيز كمكي نمايد.

گویند که چنگیزی بوده و ظلمها روا داشته؛

گویند که هیتلری آمده و ریشه و بن و بنای کشورهایی را به طور کل در هم شکسته؛

گویند و در تاریخ ها آورده اند که چه ظلمها بر مردم بی گناه و ستم دیده روا داشته شده؛

نیز گفته شده که عربها به طرز وحشیانه ای ایران را تسخیر کرده و به اصطلاح اسلام را گسترش داده اند. البته آنچه که ما از تاریخ محمد آخرین پیامبر خدا شنیده ایم حاکی از رافت و شفقت و مهربانی و مرامی نیکو و اصلاح گرانه بوده است و کریمه ی «لا اکراه فی الدین» به خوبی اجرا شده است. و آنچه هم منقول است ، مربوط به دوران پس از پیغمبر است که نباید به پای اسلام ناب محمدی تمام شود.

خلاصه در سرتاسر تاریخ از ظلم بربرها ، افغانها، عربها، مغولان، رومیان، ترکان و چه بسا ایرانیان به سایر ملل و ادیان ، نقل ها شده و باز هم می شود.

اما من می گویم که تاریخ یعنی تاریک!

و بر این ادعا مصر هم هستم.

همه ی آنچه من و شما شنیده ایم خبر است  در خبر صدق و کذب هست. وانگهی آنچه ما از دوران و حوادثی می شنویم، همه ی آنچه رخ داده است نیست. بلکه تنها قسمتهایی است که از دید هر یک از تاریخ نویسان ، آن هم به بیان همانها، مخفی نمانده است. وگرنه مطالب هر یک از وقایع تاریخی بیش از این حرفها می باشد. و می طلبد که تاریخ نویسان و متفکران و دانشمندان، به کنکاش و تکاپوی بیشتری در این زمینه بپردازند.

ولی آنچه مهم است وحدت و یکپارچگی و نظم نوین جهانی است که گوشه ای از آن تحت عنوان وحدت ملی و انسجام اسلامی در کشور ما مطرح گردیده است.

اگر دنيا با هم متحد شوند و دست از خونريزي و بگير و ببند بر دارند و تئوري دهكده جهاني محقق شود و نظم نوين جهاني ، فقط در مرحله حرف و فرضيه نباشد و همه با هم يكي شويم، اين به نفع همه و به نفع نسل بشر و آيندگان ماست.

حاصل اين همه جنگ بين سپاه ايران و روم چه بود؟

حاصل جنگهاي صليبي چه بود؟

ثمره جنگها و كشور گشايي هاي صدام و هيتلر و چنگير و محمود افغان و روميان و تركان عثماني و .... چه بوده است؟

آيا جز گرفتن غنايم و زمينهاي همديگر و تخريب فرهنگهاي همديگر و اضافه كردن به خيل زنان بي سرپرست و يتيمان و در نتيجه اضمحلال و سستي فرهنگ جوامع بوده است؟

چرا بايد سر سربداران به دار رود؟ گناهشان چه بوده است؟

گناه امام حسين و يارانش و مسلم و دو طفل معصومش چه بوده اس؟

علي اصغر شيرخواره چه گناهي داشته؟

گناه آن 500 سرباز كه اسير خودكامگي يك انسان خودكامه در زمان رضا خان كه ميخواسته به منطقه آذربايجان حكومت كند و تنها براي ايجاد رعب و وحشت در سايرين حاضر شده كه آنها را بكشد و شكم آنها را تك به تك خالي كند و سر هر يك از آنها را ببرد و در شكم ديگري جاي دهد، چه بوده است؟

گناه مردم قم و شوشتر و خراسان و كرمان و فارس و ري و جاهاي ديگر ايران كه اسير شهوت و وحشي گري سردران عرب و به نام اسلام شده بود و به طرز فجيع و به نامردي تمام كشته شده اند،‏ چه بوده است؟

و خلاصه در سراسر تاريخ از اين قتل و غارت ها و اسارت ها و معلول كردنها و مجروح كردن ها ، زياد مي شنويم. 

و در نمونه تاريخي اخيرش كه جنگ هشت ساله ايران و عراق بود، به چشم خود شهدا و جانبازان و مجروحان جنگي و شيميايي، اعم از نظامي و غير نظامي را هم ديديم و شنيديم.

نكته اينجاست كه حال چه بايد كرد؟

آيا بايد به خونخواهي قبلي ها ، ما نيز به كشتار و انتقام ادامه دهيم؟

و يا در پي نظم نوين جهاني باشيم و رها كنيم ريشه هاي دشمني و نفاق و جدايي را؟

آيا بهتر اين نيست كه همه در كنار هم اعم از عرب و فارس و هندي و افغان و اوپايي و .... زندگيي در كمال صلح و آرامش داشته باشيم و حافظ مال و آبرو  و شخصيت انساني باشيم و هرگز به محدوده ي همديگر تجاوز نكنيم؟

پداران و گذشتگان ما هر چه كردند،‏ خودشان هم بايد پاسخ گو باشند. ما چه بايد بكنيم؟ دشمني و كينه كه دردي را دوا نمي كند! اصلاح و سازندگي و اتحاد و وحدت است كه بشر را به جايي مي رساند.

از طرفي امام زمان نيز در وقت تشريف فرمايي شان جهان را نظم و سامان خواهند داد. لذا چه بهتر كه به عنوان مقدمه ي ظهور هم كه شده،‏ به نظم نوين جهاني بپردازيم و بگذاريم هر كس هم كه ادعاي نظم نوين جهاني دارد،‏ طرح ها و اقدامات كاربردي اش را به منصه ي ظهور برساند. خدا را چه ديديد،‏ چه بسا هر يك سبب خير گردند و زمينه را براي ظهور منجي باز كنند.

 اين نوشتار ادامه دارد..................

 

برای ارتباط با اینجانب رضا محمدی تبار از طریق ایمیلها و تلفن های ذیل عمل فرمایید:

rezamohammaditabar@gmail.com

mahnajm@yahoo.com

09121536406

02517738160

منتظر ارتباط گرم و صمیمی و پیشنهادهای سازنده ی شما عزیزان هستم.

رضا محمدی تبار

قم

+ نوشته شده در  8 Jan 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار 

اهل بیت معصومند و لا غیر

در یکی از وبلاگها خواندم که از قول امام حسین نوشته بود که امام حسین به فرماندار یا استاندار ری نامه نوشته و بیان داشته که ما عربها به ایرانی ها برتری داریم. البته نمونه های زیادی را هم از وحشی گری عربها در جنگهایی که با ایرانیان داشته اند ذکر کرده بودند و ....

من در جواب آن سایت یا وبلاگ مطالب ذیل را بیان  می کنم که:

من آن امام حسینی را که چنین چیزهایی گفته باشد قبول ندارم. البته میدانم که نگفته است. چون در منبعی که همان نویسنده برای این سخن ناهنجار و ناهمگونش بیان داشته بود، چنین چیزی را نیافتم و اصلا این فرضیه با سایر فرمایشات حضرات معصومین که درود خدا بر آنها باد ، تعارض آشکاری دارد.

اهل بیت علیهم السلام، مکررا فرموده اند که آنچه ما می گوییم اگر مخالف آیات قرآن بود ، آن را روی کاغذ بنویسید و محکم به دیوار بزنید. این می رساند که اینان برای حرفهایی که خلاف قرآن است و از قول آنها بیان شده و به آنها نسبت داده شده و یا کلام خود این حضرات را تحریف داشته باشند، هیچ ارزش و اعتباری قائل نیستند. و حقیقت جو  و حق گو هستند.

من هم اهل بیتی را که شما تعریف کرده اید قبول ندارم. و مطمئنم که هیچ شیعه ای چنین چیزی را قبول نمی کند. و اصلا فلسفه علاقه و محبت ما به این بزرگواران همین است که اخلاقی نیکو و قرآنی و انسانی دارند و گرنه بین ما و ایشان هیچ ارادتی نخواهد بود و ....

البته گرارشهایی را هم از حملات سرداران عرب در زمان خلافای سه گانه نوشته بودند که من واقعا متاثر شدم و مطمئنم که همه ی مسلمانان بر این عقیده اند که اگر این وحشی گری ها حقیقت داشته باشد ، مسلما ظلمی آشکار در حق مردم ایران شده و به هیچ وجه مورد تایید هیچ انسانی نیست.

قتل و کشتار به طور کل مطرود و حرام و غلط و زشت است. چه از خلفا سر زند و چه از سران و فرماندهان سپاهشان و چه بر حسب ادعای آن قماش نویسندگان ، چنین امر خطایی از ساحت یکی از معصومین (ع) رخ دهد. همه ای اینها کریه و ناپسند است.

در طول تاریخ ظلمها و ستم ها بیداد کرده اند و اگر یکی از این قتلها و ستمها هم راست باشد، باید گفت که چرا انسانیت و آدمیت ، رخت بر بسته و وااسفا بر این مصیبت!!!

من هم به ایران و ایرانی علاقه دارم و معتقدم که باید تمدن اصیل و بافرهنگ ایرانیان احیا گردد و ایرانیان هویت واقعی و راستین خویش را به دست آورند و پیشرفت کنند و یک جا نمانند و بشریت همه با هم دست به دست هم دهند و برای هم بسوزند و هیچ کس را نسوزانند و هیچ انرژی و تلاش و نفس مطمئنه ای ضایع نشود و .....

در هر صورت گمان نمی کنم که مسلمانان و شیعیان یک جا نشسته باشند و بی تدبیر هر چه خلفا کرده باشند و یا هر چه به اهل بیت نسبت داده باشند را تایید کنند. بلکه در شیعه تدبیر وجود دارد. اسلام تعقل و تفکر و تدبر را تاکید کرده است. هر آنچه عقل سالم و کامل و دست نخورده و بی غرض انسانی، زشت بشمارد ، زشت است. و فرقی نیست که عامل آن که بوده و یا منتسب به چه کسی بوده است. کار زشت، زشت است.

هیچ کس حق ندارد دیگری را به زور به دین دعوت کند. هیچ اجباری در به دین اسلام گرویدن نیست. ولی هیچ اصراری هم نیست که ما برای اثبات هویت ایرانی خود و گفتن فضایل و مناقب و تمدنهای ایرانیان ، اقدام به تحریف تاریخ و دروغ پردازی های آشکار کنیم. من هم ایران و هم اهل بیت را دوست دارم و عرب پرست هم نیستم. بلکه خدا پرستم. هر کس را هم که خداپرست تر باشد دوست دارم. فعلا برای من محرز است که اهل بیت علیهم السلام ، با فضیلت ترین و کامل ترین الگو و خداپرست ترین و بامعرفت ترین و قابل ستایش ترین افراد روی زمین بوده و هستند. و بیخودی هم هیچ نظری را نمی پذیرم.

توجه من به ایران زمین ، نباید باعث شود که اصول و مبانی را از یادم ببرم.

من به همه ی ادیان و زرتشتی ها و مسیحی ها و یهودی ها و بهایی ها به عنوان یک سلک و آئین و کیش و گروه ، احترام می گذارم و معتقدم ک باید هر کسی تصمیم خود را بگیرد و تصمیم از روی زور در قاموس انسانی جا و مکانی ندارد. ....

برای ارتباط با اینجانب رضا محمدی تبار از طریق ایمیلها و تلفن های ذیل عمل فرمایید:

rezamohammaditabar@gmail.com

mahnajm@yahoo.com

09121536406

02517738160

منتظر ارتباط گرم و صمیمی و پیشنهادهای سازنده ی شما عزیزان هستم.

رضا محمدی تبار

قم

+ نوشته شده در  6 Jan 2008ساعت 8 PM  توسط رضا محمدی تبار